یکشنبه ۱۱ مرداد ۱۴۰۵ - ۱۱:۰۰
نظرات: ۱
۰
-
[کاظم اشکانی] معادله ناتمام

بزرگ‌ترین مزیت در جنگ، لزوماً قدرت بیشتر نیست؛ گاهی آن است که یک طرف بتواند هزینه جنگ را برای طرف مقابل غیر قابل پیش‌بینی نگه دارد...

بزرگ‌ترین مزیت در جنگ، لزوماً قدرت بیشتر نیست؛ گاهی آن است که یک طرف بتواند هزینه جنگ را برای طرف مقابل غیر قابل پیش‌بینی نگه دارد. وقتی مهاجم بداند کجا ضربه می‌زند، پاسخ در چه سطحی خواهد بود و دامنه درگیری تا کجا ادامه می‌یابد، می‌تواند ریسک خود را مدیریت کند. اما از لحظه‌ای که این اطمینان از میان برود، معادله تغییر می‌کند.

به این ترتیب، قدرت واقعی فقط در توان وارد کردن ضربه به حریف نیست بلکه در توانایی تغییر محاسبه طرف مقابل است. اگر دشمن بداند پاسخ محدود و قابل پیش‌بینی خواهد بود، آن را در تصمیم خود لحاظ می‌کند. اما اگر نداند استمرار تجاوز چه بخش‌هایی از منافع و ظرفیت‌هایش را وارد معادله خواهد کرد، دیگر نمی‌تواند با همان اطمینان تصمیم بگیرد.

از اینجا یک اصل مهم شکل می‌گیرد: هزینه تجاوز الزاماً نباید در همان نقطه‌ای باقی بماند که تجاوز از آن آغاز شده است. در نبرد کنونی، آمریکا و رژیم صهیونیستی در شمار طرف‌های اصلی متخاصم با ایران قرار دارند؛ اما مسئله فقط به آنها محدود نمی‌شود. همانطور که فرماندهان نیروهای مسلح ما بدرستی گفته‌اند هر کشوری که پایگاه، تجهیزات یا ظرفیت نظامی خود را در اختیار نیروهای متجاوز قرار دهد یا امکان پشتیبانی از عملیات آنان را فراهم کند، نمی‌تواند خود را به‌طور کامل بیرون از محاسبات پیامدهای جنگ تصور کند.مسئله، دشمن‌سازی جغرافیایی نیست؛ مسئله این است که هر ظرفیتی که در خدمت تجاوز قرار می‌گیرد، به‌طور طبیعی بخشی از معادله جنگ خواهد شد.

این نگاه، دامنه محاسبه را از میدان نظامی به مجموعه‌ای از منافع و ظرفیت‌ها می‌کشاند؛ از پایگاه‌ها و تجهیزات نظامی تا انرژی، تجارت، حمل‌ونقل و مسیرهای حیاتی که امنیت منطقه و جهان به آنها وابسته است. مسئله، ارائه فهرستی از میدان‌های احتمالی نیست بلکه تغییر قاعده بازی است: طرف متخاصم نباید مطمئن باشد که می‌تواند در یک نقطه اقدام کند و همه ظرفیت‌ها و منافعش در نقاط دیگر، خارج از معادله جنگ باقی بمانند.

در چنین شرایطی، حتی قدرتی که هنوز به کار گرفته نشده، می‌تواند بخشی از بازدارندگی باشد؛ زیرا طرف مقابل ناچار است احتمال آن را در محاسبات خود وارد کند.هرمز و باب‌المندب نیز از همین منظر فراتر از دو نقطه جغرافیایی‌اند. این آبراه‌ها در شبکه‌ای قرار دارند که انرژی و تجارت جهانی از آن عبور می‌کند. در یک بحران گسترده، اختلال در یک مسیر می‌تواند مسیرهای جایگزین، بنادر، پایانه‌های انرژی و کریدورهای تجاری را نیز وارد محاسبات کند. بنابراین، جغرافیای بحران می‌تواند از یک نقطه به یک شبکه تبدیل شود.

در چنین شبکه‌ای، حتی آنچه در ظاهر، خارج از میدان اصلی جنگ قرار دارد، الزاماً از پیامدهای آن مصون نیست. هر بندر، مسیر دریایی، پایانه انرژی یا زیرساخت حیاتی می‌تواند بخشی از زنجیره‌ای باشد که امنیت آن به امنیت نقاط دیگر گره خورده است. آنچه در پیرامون این مسیرهای حیاتی رخ می‌دهد، حتی اگر ابعاد و منشأ آن هنوز به‌روشنی مشخص نباشد، یک هشدار روشن در خود دارد: در منطقه‌ای که آتش جنگ از مرزهای میدان اصلی عبور می‌کند، صرف فاصله گرفتن از منازعه برای مصون ماندن کافی نیست؛ زیرساخت‌ها، امنیت و استقلال تصمیم‌گیری کشورها نیز باید از سرایت بحران مصون بماند.

اینجاست که مفهوم «جبهه دیگر» معنای گسترده‌تری پیدا می‌کند. جبهه الزاماً جایی نیست که نیروها روبروی هم قرار گرفته‌اند؛ گاهی جایی است که امنیت انرژی، تجارت، حمل‌ونقل و زیرساخت‌های حیاتی به میدان محاسبه تبدیل می‌شود. به این ترتیب، جنگ می‌تواند از «میدان» به «شبکه» امتداد پیدا کند و همین، امکان محاسبه طرف مقابل را دشوارتر می‌سازد.

اما اینجا یک مرز مهم وجود دارد: قدرت بدون مصلحت، الزاماً بازدارندگی ایجاد نمی‌کند.ممکن است اقدامی امکان‌پذیر باشد، اما مصلحت نباشد. ممکن است پاسخ فوری ضرورت داشته باشد اما گاهی صبر، خود بخشی از قدرت باشد. رعایت مصالح یعنی دیدن فردا هنگام تصمیم‌گیری برای امروز؛ یعنی سنجیدن آثار هر اقدام بر امنیت، اقتصاد، مردم و آینده کشور خویش.

از همین‌جا، تفاوت بازدارندگی با انتقام روشن می‌شود. انتقام، پاسخ به گذشته است؛ در حالی که بازدارندگی، تلاش برای تغییر رفتار آینده. اگر دشمن پس از یک پاسخ قدرتمند دوباره همان مسیر را انتخاب کند، هنوز محاسبه او تغییر نکرده است. بازدارندگی زمانی شکل می‌گیرد که دشمن پیش از اقدام بعدی، هزینه تصمیم خود را دوباره محاسبه کند.پس شگفتانه واقعی الزاماً یک اقدام ناگهانی نیست. گاهی شگفتانه آن است که دشمن دیگر نتواند آینده را با اطمینان پیش‌بینی کند؛ نداند چه ظرفیتی، در چه زمانی و با چه سطحی ممکن است وارد معادله شود.

اینجاست که قدرت از «توان ضربه زدن» به «توان تغییر محاسبه» تبدیل می‌شود.از این منظر، افزایش ظرفیت پاسخ حتی می‌تواند به کوتاه شدن جنگ کمک کند. گاهی برای جلوگیری از ادامه جنگ، باید طرف متجاوز را متقاعد کرد که ادامه آن می‌تواند هزینه‌هایی فراتر از تصور اولیه‌اش داشته باشد. این به معنای استقبال از گسترش جنگ نیست بلکه هدف آن است که هزینه ادامه تجاوز چنان در محاسبات طرف مقابل دیده شود که انگیزه ادامه آن کاهش یابد.اکنون می‌توان به بخشی از نخستین پیام رهبر معظم انقلاب در ۲۱ اسفند ۱۴۰۴ بازگشت؛ پیامی که امروز می‌توان آن را با نگاهی تازه خواند:«در مورد گشودن جبهه‌های دیگری که دشمن در آن تجربه ناچیزی دارد و به‌شدت در آن آسیب‌پذیر خواهد بود مطالعاتی صورت گرفته است...» این جمله، امروز معنای گسترده‌تری پیدا می‌کند؛ زیرا «جبهه دیگر» الزاماً به معنای میدان نظامی تازه نیست. هر ظرفیتی که در خدمت تجاوز قرار گیرد، می‌تواند بخشی از معادله جدید باشد؛ از پایگاه و تجهیزات نظامی تا مسیرهای انرژی، تجارت و زیرساخت‌های حیاتی.

اما پیام در همین‌جا متوقف نمی‌شود. بخش تعیین‌کننده آن، پیوند این ظرفیت با «رعایت مصالح» است. قدرت، امکان تغییر معادله را فراهم می‌کند و مصلحت، زمان و شیوه استفاده از آن را روشن می‌سازد.

بنابراین، امتداد این پیام را شاید باید در یک پرسش جست‌وجو کرد: آیا دشمن هنوز می‌تواند مرحله بعد را با اطمینان محاسبه کند؟ اگر پاسخ منفی باشد، پیام از یک هشدار مقطعی عبور کرده و به یک منطق بازدارنده تبدیل شده است. در این صورت، معادله ناتمام است؛ زیرا دشمن هنوز نمی‌تواند مطمئن باشد همه متغیرهای مرحله بعد را می‌شناسد.

برچسب‌ها

شما چه نظری دارید؟

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
0 / 400
captcha

نظرات

  • منتشرشده: 1
  • در انتظار بررسی: 0
  • غیرقابل انتشار: 0
  • ویکتوریا آزاد IR ۱۱:۰۳ - ۱۴۰۵/۰۵/۱۱
    تکرارادامه داراست

پربازدیدترین

پربحث‌ترین

آخرین مطالب

بازرگانی